
آنها که چندی پیش نماد سبز را مخملین خواندند هیچ نمیدانستند چندی بعد خدای مهربانیها نشانهای خواهد گذاشت تا مگر به یاد آرندش.
خرافه نیست، مخملی نیست، غربی نیست، سوءاستفاده از گرایشات مذهبی نیست؛ «نشانه» است این رنگ سبز برای آنهایی که بخواهند به یاد آرند خوبیها را و انسانیت را و به یاد آرند آنچه آنها مخملی میخواندند، رنگ خاندان رسولالله (ص) است و رنگ پاکیهاست، رنگ نشاط روزهایی است که خواهند آمد، رنگ امید.
نشانه گذاشتیم، سبز را که به یاد داشته باشیم، مسلمانیم و دروغ، گناه کبیره؛ پس دروغ نگوییم در رقابت و خدمت؛ در همه حال.
نشانه گذاشتیم، سبز را که به یاد داشته باشیم توصیههای رسولالله را و تهمت نزنیم به انسانها و دردمان آید اگر ویران کردیم امیدها را و خانهها را.
نشانه گذاشتیم، سبز را تا بسیاری چیزها را از یاد نبریم و بیش از هرچیز، خدایمان را که تنها امیدمان است در این وانفسا.
اما آنها که میخواستند تلاش سبز برای یادآوری انسانیت را طور دیگری ببینند، فریاد برآوردند که مخملین است و غربی است. هر چه بیشتر گفتند ناامیدتر شدند چه آنکه سبز، رنگ خداست و مردم خداییاند و سبز را رنگ روح خود میشناسند.
هر خانهای، پرچمی سبز و هر شهروندی با نمادی سبز همه توان رسانهیی مردی از سلاله رسول است که این روزها بر او میتازند چنانکه پیش از این در خردادی دیگر بر مردی تاختند که خدا و مردم پشتوانهاش بودند و پاسخی تاریخی دادند بر همه بیمروتیهای آن روزها.
نشانه گذاشته بودیم که رسانه باشیم اما اگر «سبز» ما برای دیگری میشد؛ اگر ...
قرعه آغاز شد و آنچه خدا خواست، باز نشانه بود برای آنها که بیندیشند و آنچه به نام میرحسینمان بیرون آمد از گوی همان سبز سیدی خودمان بود که برق را در چشمان سبز زنگنه آورد و لبخندی به نشانه شکر و این نشانه بود برای ما و همه آنها که فقط خدا را دارند و او بود که باز به مدد ما زمینیان تنها، آمد تا مگر هشیار شویم.

